الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

735

إحياء علوم الدين ( فارسى )

اى بيچاره ، نفاق و دعويهاى باطل تو بغايت عجب است . چه به زبان دعوى ايمان مىكنى و « 171 » اثر نفاق بر تو ظاهر است . آيا نگفت تو را سيد و مولاى تو : وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها ، « 172 » اى ، هيچ جنبنده‌اى در زمين نيست كه نه روزى او بر خداى است . و در امر آخرت گفت : وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى ، « 173 » اى ، نيست آدمى را مگر آن چه سعى كرد . پس كار دنياى تو بخصوص تكفل فرمود ، و از سعى كردن تو را در آن بازداشت . پس او را به افعال خود تكذيب كردى ، و در طلب آن حرص مىنمايى ، چنان كه مدهوشى و مولعى نمايد . و كار آخرت را به سعى تو گذاشت و تو از آن اعراض نمودى ، چنان كه مغرور و مستحقر « 174 » اعراض نمايد . اين از علامات ايمان نيست . اگر ايمان به زبان است ، پس چرا منافقان در « درك اسفل » انداز آتش ؟ اى بيچاره ، چنانستى كه به روز حساب ايمان ندارى ، و پندارى كه چون بميرى برهى و خلاص يا بى ! هيهات ، پندارى كه مهمل گذاشته شوى ! نطفه‌اى بودى از منى كه بيرون آورده شدى ، پس علقه بودى ، پس تو را بيافريد و تسويه « 175 » فرمود . او قادر نيست بر آن چه مردگان را زنده گرداند ؟ اگر اين را در ضمير دارى پس بغايت كافر و جاهلى . تفكر نكنى كه تو را [ 550 ] از چه آفريد ؟ از نطفه بيافريد تو را ، پس مقدر كرد تو را ، و راه بر تو آسان گردانيد ، پس بميرانيد تو را ، و به گورستان رسانيد . دروغزن مىدارى او را در قول حق تعالى : ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ ، « 176 » اى ، پس چون خواهد او را زنده گرداند . و اگر مكذّب نه‌اى چرا از آن نمىترسى ؟ و اگر جهودى تو را گويد : لذيذتر طعامى تو را در رنجورى زيانكار است ، هر آينه از آن صبر كنى ، آن را بگذارى و با نفس خود در آن بكوشى . پس قول پيغامبران كه به معجزات مؤيدند ، و قول حق تعالى در كتابهاى منزل نزديك تو كم تاثيرتر از قول جهودى است كه تو را از حدس و گمانى خبر دهد ، با نقصان عقل و قصور علم و قلت دين ؟ عجب آن كه اگر طفلى تو را خبر كند كه در جامهء تو كژدم است ، هر آينه در حال جامه را بيندازى بى آن كه او را به برهان و دليل مطالبت كنى . پس قول انبيا و علما و حكما و كافهء اوليا نزديك تو كم از قول كودكى است از جملهء نادانان ؟ يا گرمى دوزخ و اغلال و انكال « 177 » و زقّوم « 178 » و عمودهاى گران و زرداب و سموم « 179 » و ماران و كژدمان آن نزديك تو كم از كژدمى است كه درد آن جز يك روز يا كم از آن احساس كنى ؟ اين افعال عاقلان نيست ، بلكه اگر بهايم را احوال تو منكشف شود هر آينه بر تو بخندند و بر عقل تو أفسوس كنند . پس اى نفس اگر آن همه دانستى ، و بدان ايمان آوردى ، چرا عمل در تأخير مىدارى و « 180 » مرگ بر راه تو است ؟ و شايد كه تو را بى مهلتى در ربايد ، پس به چه چيز ايمن شده‌اى از

--> ( 171 ) در حالى كه . ( 172 ) هود 11 - 6 . ( 173 ) نجم 53 - 39 . ( 174 ) مستحقر ، خوار شده . ( 175 ) تسويه ، آراستن . ( 176 ) عبس 80 - 22 . ( 177 ) انكال ( ج نكل ) ، بندهاى سخت آتشين . ( 178 ) زقّوم ، درختى در جهنم با ميوهء بسيار تلخ كه خوراك دوزخيان است . ( 179 ) سموم ، باد گرم مهلك . ( 180 ) در حالى كه .